تبليغاتX
گفتمان

 

حميد رضا

بهارمستيان

 

 

بيست و اندي سال از آرميدنت در قطعه بيست و هشت بهشت زهرا

مي گذرد. قطعه اي كه به غير از تو كبوتران ديگري همچون مهرداد

رحيمي و اسدالله بهرامي را در خود جاي داده است.

 

تو را از خاطره  سفر به مشهد مقدس در سال ۶۰ به ياد مي آورم .

سفري كه به همراه جمعي از همكلاسي هاي مقطع راهنمايي به زيارت

امام رضا (ع) رفته بوديم .

 

در مسير برگشت بود كه يكي از مربيان امور تربيتي خبر از ملاقات

حضوري تو با وجود مقدس امام زمان داد و مژده ايشان را مبني بر

شهادت قريب الوقوع تو اعلام نمود.   

 و تو كمتر از يكسال بعد، ديگر در ميان ما نبودي.

 

اي خوب خوب

سالها از رفتنت مي گذرد و ما آنقدر از امثال شما عقب افتاده ايم كه

باران الهي هم بعيد مي دانم وجود ناپاك ما را تطهير نمايد. راستش

بعضي اوقات از اوج رذالتهايي كه در وجود خويش مي بينم شك

مي كنم كه  شايد آتش الهي هم اين وجود ناپاك را تطهير ننمايد.

 جسم مطهر تو را نيازي به تطهير نيست ولي صد البته كه تن

خاكي ما را بايد سالها به آب بخشش شست .

 

اي پاك پاك

چه نام و نشان نكويي داشتي و الحق كه به عظمت خون ريخته

شده ات بهارمستان شده اي .

 

غبطه اي است بزرگ بر دلم كه تو آن شدي و من اين.

 

+ نوشته شده توسط عبدالصمد جعفري در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت 17:31 |

 

مهربان

 

 

 

تابوتم را آهسته كشيد كه من به نوازش دستان مهربان او انس گرفته ام.

در قبر من را آهسته رها كنيد كه من از واژگون شدن ابدي در سرازيري

قبر مي ترسم.

روز به خاكسپري من همه رفتند و تنها خوب من " تو " ماندي.

و من در آن فضاي دهشتناك خوف انگيز، در وراي نور خدا، بوي پاك نجابت تو را

استشمام مي كردم.

براي فكر كردن به تو من يك سكوت مطلق مي خواستم كه خدا به من داد!

منو ببخش از اينكه جان نداشتم كه به خدا وفاي تو را فرياد كنم.

منو ببخش

+ نوشته شده توسط عبدالصمد جعفري در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 9:18 |

 

انكسار

 

از بالاي آسمان

از اون دور دورا

 وقتي كه به زمين نگاه مي كنيد 

 يك نقطه ناچيز مي بينيد

كمي دقت كنيد

آن نقطه منم

 

 

 بي كس و تنها 

بي رمق و بي حال 

رانده شده از همه جا

مانده شده از هر راه

 

قامتم خميده

رنگم پريده

اميدم رهيده

عشقم جهيده

 

مادرم مرده

پدرم در زير خاك خفته

همسرم براي هميشه رفته

دخترم را نيز با خود برده

 

حالا منم و روزهاي دل واپسي

منم و يك عالم درد بي كسي

كسي از حالم خبر نمي گيرد

منم و كالبدهاي  پر از ناكسي

 

بيماريم آشكار

قلبم پربهار

مرا دريابيد

نامم معتاد

 

+ نوشته شده توسط عبدالصمد جعفري در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت 8:55 |

 

بي تو ميميرم

 (براي همسرم)

 

 

اي پاك تر از پاك

 

 به دستانت بوسه مي زنم و عشق نابت را مي ستايم

 

تو تفسير نجابتي

 

 و من سجاد وفاي تو

 

 زندگي بي تو بي معناست

 

و با تو پر رويا

 

مرا با همه كاستي هايم بپذير

 

كه با تو كاملم

 

براي هميشه با من باش

 

كه بي تو مي ميرم

 

+ نوشته شده توسط عبدالصمد جعفري در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 و ساعت 12:59 |
 

 

دياليز

 

بايد فكري كرد)

 

 

گويچه ها به خط.

 

دالان هاي لوله اي  تنگ.

 

رفتن بي بازگشت.

 

له شدن دل در باران تهوع.

 

صياد مرگ خوشحال.

 

هر هفته يك مسافر.

 

هر هفته يك ميهمان.

 

هفته قبل : يك دختر ۲۳ ساله.

 

اين هفته : يك پسر دوازده ساله.

 

 مرگ آرزوها.

 

يكي از قلعه حسن خان.

 

پدر ذليل دستگاه.

 

دختر فدايي خانواده.

 

شام ها هميشه آبكي.

 

استفراغ يقه گيري مي كند.

 

عربده هاي فيستول.

 

فرياد خاموش:

 

عاشقم به زندگي

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط عبدالصمد جعفري در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 و ساعت 17:20 |